تمام لحظه های سعادت می دانستند که دستهای تو ویران خواهد شد
سلام امیر
امروز شنبه است! از صبح تاحالا منتظر
اس ام اس های شنبه صبح هستم که راس
ساعت ۸ ارسال میکردی
اما انگار خبری نیست؟
من همینطور چشم به راه هستم...
کجا رفتی امیر؟
حالا دیگه به جای تو خودم
از گوشی تو واسه خودم اس ام اس
میفرستم!!! خنده داره نه؟
از طرف تو - به دست خودم!
حالا دیگه به جای سرت کلاهتو میبوسم به
جای دستت آستین لباستو میبوسم و همدم
لحظه هام روح توئه! که همه جا جاریه...
همه وجود من فریاد بیصداست!
فریادی که دیگه حتی نمی خوام
خدا هم بشنوه!
تمام لحظه های دلتنگی جوری فریاد میزنم
که تو هم نشنوی که مبادا روحت پاک و
مهربونت آزرده بشه
طوری زندگی میکنم که حتی تو هم نفهمی
که این باری که روی دوشمه قدمهامو
سنگین کرده
من باز هم مثل اونموقع ها سبک و آزاد
و رها قدم برمیدارم انگار نه انگار که
که حتی قدمهام هم این فریاد رو
با خودشون یدک میکشند!
امیر تو باید شاد شاد باشی تو نباید
هیچ غمی داشته باشی
یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت واسه من شده عادت!!!
آره فکر کن منم عادت کردم به تنها مردن!
شاد و رها باش و از زندگی جدیدت لذت ببر!
گفتم احساس حقارت میکنم!
یه دوست گفت چرا! گفتم چون احساس
اون قطره ایو دارم که حاضر بخار شه
و بره اما به دریا نریزه!
من میخوام بخار شم و برم تو آسمون اما
به دریا نریزم! میخوام محوشم!
حرف خوبی زد گفت:
دریا و آسمون همش یکیه
محو شدنی در کار نیست!
شاید....
من دلم سخت گرفته است
ازین مهمانخانه مهمانکش روزش تاریک
....................
امروز بهشت زهرا پیش تو بودم
هرچند که تو همه جا و همیشه هستی
تمام مدت فقط میگفتم توروخدا منو فراموش نکن
یادت باشه یکی اینجا همیشه چشم به راه تو هست
همیشه
همیشه
به قول فریاد بیصدا رسم روزگار همینه
که یکی بره و یکی تا باد منتظر بمونه
از منزل کفر تا به دین یک نفس است
وز عالم شک تا به یقین یک نفس است
این یک نفس عزیز را خوش میدار
کز حاصل عمر ما همین یک نفس است
آره من اینقدر ضعیفم که با همون یک نفس
امیر که بر نگشت از عالم یقین به
عالم شک رفتم
و شاید هم کفر!
من خیلی ضعیفم!!!...
من همین یک نفس از جرعه جامم باقیست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
برآنم امشب که بسرایم
برآنم امشب که بنوشم
که سر مستیت باشد از مینای عشق
من سردم است و از گوشوارهای صدف بیزارم...
من سردم است
من سردم است و انگار هیچوقت گرم نخواهم شد
ای یار ای یگانه ترین یار «آن شراب مگر چند ساله بود؟»
نگاه کن که در اینجا
زمان چه وزنی دارد
و ماهیان چگونه گوشت های مرا می جوند
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه می داری؟
.
.
آیا دوباره گیسوانم را
در باد شانه خواهم زد؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت؟
و شمعدانی ها را
در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت؟
آیا دوباره روی لیوان ها خواهم رقصید؟
آیا دوباره زنگ در مرا بسوی انتظار صدا خواهد برد؟
.
.
به مادرم گفتم: «دیگر تمام شد»
گفتم: «همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق می افتد
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم»
.
.
نگاه کن که در اینجا
چگونه جان آن کسی که با کلام سخن گفت
و با نگاه نواخت
و با نوازش از رمیدن آرامید
به تیرهای توهم
مصلوب گشته است.
.
.
سلام ای غرابت تنهایی
اتاق را به تو تسلیم می کنم
چرا که ابرهای تیره همیشه
پیغمبران آیه های تازه تطهیرند
و در شهادت یک شمع
راز منوری است که آن را
آن آخرین و آن کشیده ترین شعله خوب می داند.
.
.
ایمان بیاوریم
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
ایمان بیاوریم به ویرانه های باغ های تخیل
به داس های واژگون شده ی بیکار
و دانه های زندانی.
نگاه کن که چه برفی می بارد...
شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنجره همخوابه می شود
و در تنش فوران می کنند
فواره های سبز ساقه های سبکبار
شکوفه خواهد داد ای یار، ای یگانه ترین یار
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
(فروغ فرخزاد)
حقیقتی وجود نداره... انگار همش خوابه کابوسه ... تمام زندگی... ایکاش راهی برای گریز پیدا میشد
می دهم جان از هجوم بغض خود
تا بگیردشاید این جان مرا
این بغض تازه هنوز
تسلیم هستم بر قدرت بی حد این بغض غمین
سر ندارم تا نهم بر درگاه حق از تسلیم
حتی هنوز
خنده می آید بر لبانم باز هم ای عجب
می کندحیران مرا دلخوشی های دلم باز م هنوز
عابری می گفت شعری بگو وصفی شود داغ دلت
عابران نیز دانستند که من داغم هنوز
می نویسم تا بخوانی تو تنها رنج مرا
زنده ام با خیال زنده بودنت
با گذشت چهل روز هنوز
سلام بهونه قشنگ من برای مردن
میدونی دیگه نمی خوام به این فکر کنم که هرگز نمی بینمت اصلا دیگه نمی خوام حتی فکر کنم.
هنوز هم اسم تو توی لیست تلفنهای گوشیم اول همه ست. هنوزم واست اس ام اس میدم.
هنوزم واسه تو توی یاهو آف میذارم
هنوزم وقتی میرم خونه با تو حرف میزنم و منتظر میمونم تا تو زنگو بزنی و بیایی خونه هنوزم
وقتی از اون کوچه رد میشم دستتو میگیرم و محکم فشارمیدم
سحر نازنینم!
شعر قشنگ و غمگینتو خوندم و با اجازت گذاشتمش اینجا.
فقط به این فکر کن که همه ما آدمها چاره ای جز زندگی
کردن نداریم ما حتی اختیار اینکه زمان مرگمون را
انتخاب کنیم نداریم... به اجبار می آییم این دنیا و
به اجبار هم می ریم ما هیچ اختیاری نداریم
اما...
بگذریم ... نمی خوام حرفای تکراری بزنم.
فقط تو رو خدا اگه امیر رو دوست داری همه سعیتو بکن که
از زندگیت و از این فرصت کمی که هممون داریم خوب
استفاده کنی و لذت ببری و امیدوار باشی همین.
هممون دیر یا زود میریم پیش امیر و اونم اونجا منتظر ماست
که با دست پر بریم پیشش.
هر وقت دلت واسش تنگ شد تو هم مثه من چشماتو ببندو با
چشم دلت بهش نگاه کن مطمئن باش که هر وقت اراده کنی اون
میاد پیشت و باهات حرف می زنه
مواظب خودت باش
Alone to cry
Alone to laugh
Alone to smile
Alone to frown Alone to live
Alone to die Alone to wander
Alone to discover Alone to learn
Alone to live Alone in pain
Alone in hurt Alone in joy
Alone in the morning Alone in the night
Alone in the afternoon Alone in this life
Alone in this world Alone in boredom
Alone in knowledge Alone in this state
Alone with people Alone right now
Alone when I was born And alone when I will die
Alone walking through life No one will know how I live
No one will know who I am
No one will ever get to know me
I am always alone
To do everything on your own
To live with no recognition To share my pride with no one
Wanting to have someone To live my life with But for nowI will continue alone
And all alone
وقتی تو رو می خوام و تو رو نمی بینم در حالی که تو منو می بینی
وقتی تو رو نیاز دارم در حالی که تو هستی و این منم که نیستم
تو زنده ای و این منم که مرده ام
فقط چشمامو می بندم و با چشمای بسته نگاهت می کنم
چقدر تماشایی هستی وقتی با چشمای بسته می بینمت و می دونم که هستی حتی اگر در دنیای دیگه ای باشی
چقدر تماشایی هستی و من چه اندازه عاشق تو هستم
امیرم! تو همیشه دوست داشتی که عشق ما ابدی باشه و همیشه از عهد شکنی من می ترسیدی
اما اینو بدون که عشق ما ابدی ترین عشق دنیا شد خیلی خیلی عاشقانه تر و عمیق تر و زیباتر از تمام قصه های عاشقانه ...
When I need you
Just close my eyes and I'm with you
And all that I so want to give you
It's only a heartbeat away
When I need love
I hold out my hands and I touch love
I never knew there was so much love
Keeping me warm night and day
Miles and miles of empty space in between us
A telephone can't take the place of your smile
But you know I won't be traveling forever
It's cold out, but hold out and do like I do
When I need you
Just close my eyes and I'm with you
And all that I so want to give you
It's only a heartbeat away
It's not easy when the road is your driver
Honey, that's a heavy load that we bear
But you know I won't be traveling a lifetime
It's cold out but hold out and do like I do
Oh I need you
When I need you
I hold out my hands and I touch love
I never knew there was so much love
Keeping me warm night and day
When I need you
Just close my eyes and I'm with you
And all that I so want to give you
It's only a heartbeat away
دلم گرفته است
به ایوان می روم و انگشتانم را
بر پوست کشیده ی
شب می کشم
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
...
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به مهمانی
گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است
ساعت ۵.۳۰ عصر شده و من هنوز اداره ام..... دارم کارهای تحقیقاتی!!! رئیس محترمم را انجام میدم
اصلا عجله ندارم که دیر نرسم خونه که امیر معطل من نشه که نرسم شام درست کنم که نرسم واسه امیرم سالاد درست کنم که نرسم به سرو وضع خودم که نرسم به خونه که........
تا ۱۰ شب هم اینجا پشت این کامپیوتر بشینم غمی نیست!
غمی نیست!
دیگه هیچ جای دنیا هیچ غمی نیست.
معشوق در ذره ذره جان توست که باور داشته ای
امیر عزیزم
ما دور از هم نیستیم واسه همینم غمی نیست
همیشه دوست دارم عزیزم
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |
